کافه حزب الله

وبلاگی درباره‌ی همه چیز؛ با یک نگاه انقلابی

کافه حزب الله

وبلاگی درباره‌ی همه چیز؛ با یک نگاه انقلابی

تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافری است
راه‌رو گر صد هنر دارد توکل بایدش
--
زخون جگر پاکِ پاکم کنید سپس عاشق سینه چاکم کنید
به تیغ محبت هلاکم کنید به صحن ابوالفضل خاکم کنید
که خاکم دهد بوی مشک و عبیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر
-
به هر کوی و هر بزم و هر انجمن سرم خاک پای حسین و حسن
پدر در دوگوشم سرود این سخن که ای نازنین طفل دلبند من
حسینی بمان و حسینی بمیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر
--
یارب به نسل طاهر اولاد فاطمه
یارب به خون پاک شهیدان کربلا
یارب به صدق سینهٔ پیران راستگوی
یارب به آب دیدهٔ مردان آشنا
دلهای خسته را به کرم مرهمی فرست
ای نام اعظمت در گنجینهٔ شفا
گر خلق تکیه بر عمل خویش کرده‌اند
ما را بسست رحمت وفضل تو متکا
یارب خلاف امر تو بسیار کرده‌ایم
و امید بسته از کرمت عفو مامضی
چشم گناهکار بود بر خطای خویش
ما را ز غایت کرمت چشم در عطا
یارب به لطف خویش گناهان ما بپوش
روزی که رازها فتد از پرده برملا

بایگانی
آخرین نظرات

چرا با یاهو 360 خداحافظی خواهم کرد؟

دوشنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۸۶، ۰۸:۱۸ ب.ظ

شاید سه سال پیش بود، تک و توک، سر و کله ی مردم در یاهو ۳۶۰ پیدا می شد. مدتی قبل تر از آن همین اتفاق بود که برای ORKUT می افتاد. اندک کسانی که بیشتر آن لاین می شدند برای خودشان پروفایل درست می کردند، یکی دو تا عکس می گذاشتند یا چند جمله ای که آن جمله ها را دوست داشتند یا چیزی از همین دست. کم کم رواج ORKUT با دست رسی افراد بیشتر و هم دست رسی ِ بیشتر افراد گسترش پیدا کرد.

اولین کسی که مرا به ORKUT دعوت کرد، دکتر فراز فرقان پرست بود ـ که شاید یک سالی می شود او را ندیده ام ـ ۲ تا FRIEND داشتم یکی او، یکی مهدی پور آقا. کم کم دوستانم بیشتر شدند. دوستان دوستان، دوستان دوستان دوستان و الی آخر. خیلی جالب بود گروه های مختلف، تضارب آرا و نتایجی که همیشه بناست که با محتوا و پر مایه باشند ...

اوضاع آن قدر ها هم قشنگ از آب در نیامد، آدم های بیشتر، بیکاری بیشتر و هرزگی بیشتر، تمام آن چه بود که در ORKUT خودنمایی می کرد. از بقیه ی خوبی هایش خبری نبود،آن ها همه خیلی خیلی کم رنگ شده بودند. آدم حسابی ها غایب می شدند، واضح است که مثل بی کار ها نمی توانند هر ده دقیقه به روز کنند. ORKUT افتضاح شده بود.

 ORKUT را وا نهادم و در زمانی که کسی در یاهو ۳۶۰ صفحه نداشت به این جامعه ملحق شدم. بهتر بود، وب لاگ داشت ـ که در مجموع دو وبلاگم حدود ۱۲۰ پست نوشتم ـ فضای جالبی داشت به تعبیر انگلیسی ها خیلی خوب می توانستم خودم را اکسپرس کنم، حرف بزنم و شادی هایم را با خواننده ها و دوستانم به اشتراک بگذارم.

ORKUT را جمهوری اسلامی فیلتر کرد، هجوم به ۳۶۰ شروع شد. همان آش و همان کاسه، تازه خیلی گسترده تر، چون از خارج ِ ۳۶۰ هم می شد به راحتی به ۳۶۰ دسترسی پیدا کرد. این جا دیگر برهنگی ِ ذهن ارزش نبود، برهنگی ِ تن باز هم ارزش شده بود.

عده ای می خواستند متفاوت باشند، اصلا مهم نبود چرا، فقط تفاوت! عده ای دیگر آن جا در هر صفتی شدید تر از آن چه که در واقعیت بودند بروز می کردند. کلا در حال بزرگ نمایی! اگر منحرف بودند ضریب بزرگتر از یک می خورد. اگر هم که مایه ی انحراف بودند ضریبش خیلی از ده هم بزرگتر می شد! ـ مثل دخترکان نیمه برهنه، با بویی که اصلا شبیه بوی شرم نیست، یا داستان های بی معنی، یا عکس های بی خودی یا توصیه به فساد و بی هودگی یا تبلیغ شراب، گند زدن به رسم الخط زیبای فارسی با کاراکتر های کج و معوج پینگلیش.

می دانی در ۳۶۰ صحبت، صحبت ِ رشد نیست، صحبت ِ ماندن است! همه فقط هستند! همین ایستایی  است که مایه ی رکود و فساد است.

محیط زیست فرهنگی ما آلودست و من این را در ۳۶۰ فهمیده ام. دیگر تاب ماندن نیست، پای رفتن هست. می خواهم بانگ الرحیل را که این همه مدت نشنیده گرفتم، لبیک گویم.

۳۶۰ خیلی سگ جان بود، شاید در یک کلام بشود گفت که ۳۶۰ خیلی دیر تر گندید ولی بالاخره ۳۶۰ هم گندید!

 

خدا حافظ ۳۶۰

مواظب خودت نبودی عزیز دلم!

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۸۶/۱۱/۲۹
  • ۸۵۷ نمایش
  • مصطفی حسن پناه

نظرات (۶)

نثر فوق العاده ای داریدمرحبا
  • توسط:محمدحسین بادامچی
  • پس هجرت کردی مجاهد؟ان ارضی واسعه!کاش صحبت ماندن بود صحبت لجن مال شدن و سقوط است.سخت نگیر برادر اینجا جای خوش بودن نیست که انتظار خوش بودن داشته باشی. به قدر ضرورت بر گیر و برو...یاعلی
  • توسط:مهدی ادیب
  • تبلیغ های یاهو دارد اذیتم می کند بدجور. نمی دانم.دست و پایم را گره زده است به همه چیزهایی که بهشان وابسته ام. گروپ ها و اطلاعاتی که از من در دست دیگران هست نمی گذارند میلم را عوض کنم.ولی باید بالاخره این کار را کرد.با این نثرت نثر کامنت گذاشتن ما رو هم تحت تاثیر قرار دادی پسر! شده کتابی با همون لحنی که متنت هست!
  • توسط:یک غریبه
  • سلامنفهمیدم....ایراد از چیه؟فضاهای مجازی ای که اسم بردی فقط یه فرصت می دن به آدم.یک صفحه که اگه حرف حساب داشته باشه می شه به درد بخور و اگر نه هم که هیچ!در هر حال خوب می نویسی ....باز هم بنویس.حرف حساب بنویس.....
  • توسط:مه تاب
  • سلامخوب نقد می کنید.موفق باشید
  • توسط:مهدی ادیب
  • دیدمت که داشتی یه چیزایی می نوشتی...چرا آپ نکردی پس؟
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی