کافه حزب الله

وبلاگی درباره‌ی همه چیز؛ با یک نگاه انقلابی

کافه حزب الله

وبلاگی درباره‌ی همه چیز؛ با یک نگاه انقلابی

تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافری است
راه‌رو گر صد هنر دارد توکل بایدش
--
زخون جگر پاکِ پاکم کنید سپس عاشق سینه چاکم کنید
به تیغ محبت هلاکم کنید به صحن ابوالفضل خاکم کنید
که خاکم دهد بوی مشک و عبیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر
-
به هر کوی و هر بزم و هر انجمن سرم خاک پای حسین و حسن
پدر در دوگوشم سرود این سخن که ای نازنین طفل دلبند من
حسینی بمان و حسینی بمیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر
--
یارب به نسل طاهر اولاد فاطمه
یارب به خون پاک شهیدان کربلا
یارب به صدق سینهٔ پیران راستگوی
یارب به آب دیدهٔ مردان آشنا
دلهای خسته را به کرم مرهمی فرست
ای نام اعظمت در گنجینهٔ شفا
گر خلق تکیه بر عمل خویش کرده‌اند
ما را بسست رحمت وفضل تو متکا
یارب خلاف امر تو بسیار کرده‌ایم
و امید بسته از کرمت عفو مامضی
چشم گناهکار بود بر خطای خویش
ما را ز غایت کرمت چشم در عطا
یارب به لطف خویش گناهان ما بپوش
روزی که رازها فتد از پرده برملا

بایگانی
آخرین نظرات

۲ مطلب در اسفند ۱۳۸۶ ثبت شده است

ضد مهندسی

۱۷
اسفند

 

    توضیح: توجه کنیم که ضد یک چیز با غیر آن چیز فرق دارد. مثلا اگر ساختمانی ساخته شود که بر اساس اصول مقاومت در برابر زلزله ساخته نشده باشد می گوییم که غیر مهندسی است ولی وقتی ساختمانی ویرانی اش از آبادی اش واضح تر باشد، فکر می کنیم که آن گاه ضدمهندسی صفت درستی است که به کیفیت ساختمان می توان نسبت داد.

    برای دانشجویانی همچون ما، خیلی سخت است این همه بی توجهی به اصول مسلم علمی را، آن هم در دانشگاه شاهد باشیم و ساکت بمانیم. صورت مسئله خیلی عوض می شود وقتی اوضاع نا مطلوبی که بدان اشاره خواهد شد در جایی هم چون دانشگاه اتفاق می افتد. عمده ی دانشگاه های ما بیش از این که در علوم انسانی قوی باشند در علوم تجربی و علوم مهندسی مدعی هستند، اگر در جایی غیر از خوابگاه یک دانشگاه صنعتی، رادیاتور زیر پنجره ای که شیشه ندارد روشن باشد خیلی جای تعجب و تاسف نیست، اما چنین چیزی در دانشگاهی که چند دانشکده ی آن اساتیدی صاحب نظر و حساس در این زمینه ها دارند چه؟ مثال دیگر، در خود ِ دانشگاه سایت کامپیوتر دانشکده (...) به قدری گرم است که برای خنک کردن آن جا حتی در زمستان نا گزیر به باز کردن پنجره هستی. سیستم گرمایشی ساختمان (...) در سقف قرار داده شده است! کلید تنظیم دمای این سیستم گرمایشی در ارتفاع سه متری قرار دارد، تا دست هیچ بشری بدان جا نرسد! مشکلات عایق بندی را وا می نهیم زیرا در صورتی که عایق بندی در دستور کار قرار بگیرد احتمالا افراد درون ساختمان به طور کامل جزغاله شوند!

در سالن های ورزش، سالن های سمینار و سمعی بصری اوضاع چگونه است؟ اوضاع عایق بندی صوتی چه طور است؟ همه ی دانشگاه تشکیل شده از تعدادی پله! فردی که معلولیت دارد نصف عمرش صرف چگونگی مبارزه با عوارض طبیعی دانشگاه می شود. این موارد فقط در یک دانشگاه نیست که اتفاق می افتد، در چند دانشگاه؟ در چند مجموعه ی دولتی غیر از دانشگاه، لازم است تا ضد مهندسی برود و مهندسی به جایش بیاید؟

 این همه هزینه ی تبلیغات می کنیم در تلویزیون که مثلا آقای ایمنی به آقا یحیی توضیح بدهد که چرا نصب شومینه غیر منطقی است در حالی که تعداد واحد های دولتی که اصلاح سیستم های آن ها لازم است، بی شمار است! البته این به معنای نفی اهمیت تبلیغات عمومی نیست.

اگر تمام دانشگاه های کشور از خودشان شروع کنند، حجم صرفه جویی انرژی چه قدر خواهد بود؟ محیط زیست سالم و توسعه ی پایدار چه قدر دست یافتنی تر می شود؟ رفاه و بهداشت روانی چه قدر افزایش می یابد؟ نگوییم در این ممکلت کسی به فکر انرژی نیست، بگوییم خودمان هم غیر از گیر های موقتی، کار دیگری نمی کنیم!

 

  • مصطفی حسن پناه

 

   دانشجوی خوب، دانشجوی متوسط، دانشجوی خلاق، دانشجوی فعال، دانشجوی ... شنیدن کلمه ی دانشجو به قدری برای ما عادی شده که معمولا توجه نمی کنیم که بخش اول عباراتی گفتیم، «دانشجو» است و فقط معطوف کلمه ی دوم عبارت ها می شویم. دانشجو کیست؟

   به یاد می آورم یک بنده ی خدایی مثال جالبی می زد می گفت شما می خواهید از شهر الف به شهر ب بروید، برای این کار یک اتومبیل تهیه می کنید. ممکن است در آن منطقه هوا هم بسیار گرم باشد، موتور خودروی شما هم توان کافی دارد، می روید یک کولر به خودروی تان اضافه می کنید. فاصله دو شهر الف و ب زیاد است، حوصله ی شما وقت رانندگی سر می رود، از بازار یک رادیو پخش می خرید و نصب می کنید و ... می گفت آدم باید خیلی ابله باشد که خودرو را بخواهد مثلا برای کولر و یا برای گوش دادن به موسیقی، بعد در پارکینگ توی اتومبیل بنشیند بگوید چه کولری، چه نوای دلنشینی! فلسفه ی اتومبیل سفر و تغییر مکان است. می گفت دانشجویی هم شبیه همین است. فلسفه ی دانشجویی هم تحصیل علم است. اصلش همین علم آموزی و پیشرفت علمی است، غیر از درس خواندن بقیه ی کار ها همانند رادیو پخش و کولر و امثال این ها است. واقعا جالب است؛ یک کسی پیدا شده بود می گفت: «ببینید، من هفته ای دو ساعت کلاس می روم و مابقی وقتم را در فعالیت های دانشجویی صرف می کنم». ما باید ببینیم که آیا اسم چنین شخصی را که بیشتر وقتش صرف اتلاف انرژی و زمان می شود، می توانیم دانشجو بگذاریم؟! هدف چنین کسی از آمدن به دانشگاه واقعا چه می تواند باشد؟!

   دانشجو کسی است که وظایف خود را بشناسد و در جهت عمل کردن به آن ها تلاش کند. اشتباه نشود، دقت کنیم دانشجو نه این که فقط درس بخواند، باید دید داشته باشد، مطالعه ی غیر درسی داشته باشد، فعالیت غیر درسی سازنده داشته باشد ولی درس را حتما باید بخواند.

 

  • مصطفی حسن پناه