کافه حزب الله

وبلاگی درباره‌ی همه چیز؛ با یک نگاه انقلابی

کافه حزب الله

وبلاگی درباره‌ی همه چیز؛ با یک نگاه انقلابی

تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافری است
راه‌رو گر صد هنر دارد توکل بایدش
--
زخون جگر پاکِ پاکم کنید سپس عاشق سینه چاکم کنید
به تیغ محبت هلاکم کنید به صحن ابوالفضل خاکم کنید
که خاکم دهد بوی مشک و عبیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر
-
به هر کوی و هر بزم و هر انجمن سرم خاک پای حسین و حسن
پدر در دوگوشم سرود این سخن که ای نازنین طفل دلبند من
حسینی بمان و حسینی بمیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر
--
یارب به نسل طاهر اولاد فاطمه
یارب به خون پاک شهیدان کربلا
یارب به صدق سینهٔ پیران راستگوی
یارب به آب دیدهٔ مردان آشنا
دلهای خسته را به کرم مرهمی فرست
ای نام اعظمت در گنجینهٔ شفا
گر خلق تکیه بر عمل خویش کرده‌اند
ما را بسست رحمت وفضل تو متکا
یارب خلاف امر تو بسیار کرده‌ایم
و امید بسته از کرمت عفو مامضی
چشم گناهکار بود بر خطای خویش
ما را ز غایت کرمت چشم در عطا
یارب به لطف خویش گناهان ما بپوش
روزی که رازها فتد از پرده برملا

بایگانی
آخرین نظرات

۵ مطلب در ارديبهشت ۱۳۸۷ ثبت شده است

 

شاید همت ما و دعای سحرخیزان موثر افتد در رهایی از بند غم ایام!

تف به ایرانسل، از وقتی که ایرانسل اومده، من شب ها خوابم دو ساعت کمتر شده، هم اتاقی عزیز چت می فرمایند با دوستان جدید و قدیم، و بنده با این گوش های روباهی ام ـ که فقط گوش دکتر مهدی قلی از آن ها ظریف تر می شنود ـ خوابم نمی برد و این ذهن خاکستریم با آن afterburner  ِ دیجیتالی مجددا می سوزد تا ذغال سنگ اندوخته شده خاکستر شود و علی رغم اضطراب allegro ی نازنینم، ذهن خاکستری ام پر رنگ شود!

در حالی که شرکت ارتباطات سیار به بنده لطف نموده، و به جای قطع کردن خط تلفن همراه به علت بدهی، به یک طرفه کردن آن رضایت داده است، افسوس می خورم که چرا در این مدت محدود بیشتر قال نکرده ام. چون مزد آن گرفت جان برادر که ...

آن شب توی برهوت سیویلایز شده ی کارگاه هواپیما که زنگ می زنیم که پیتزا سعید ساندویچ های مخصوص دایناسورش را بیاورد و حراست عزیز نمی گذارد که پیک موتوری بیاید توی دانشگاه. حسین شریف فداکار می رود و ساندویچ هارا می گیرد. بعد علیپور توضیح می دهد که "هرکسی اینو خورده *** ترکیده و مرده!" و من ِ دایناسور که طی 1 دقیقه و 45 ثانیه ساندویچ نیم کیلویی را نفله می کنم، نه می ترکم نه می میرم! چون ساندویچ ها اصالتا مخصوص دایناسور طراحی شده بود! (سلام خدا بر تمام اساتید طراحی اجزا)

گفتم طراحی اجزا، عجب مانوری داد این دورعلی در اختتامیه ی نخستین دوره ی مسابقه ی ملی طراحی خودرو الکتریکی. با آن قالیاتش وزیر را هم جو گیر کرد، با تاثیر سخنان محرک اش، وزیر که جهت ارائه ی قال به پشت تریبون تشریف فرما می شود، می گوید که اصلا یادش رفته آن متنی را که برای سخن رانی نوشته بود. و فقط ما چند نفر می دانیم و خدای جهانبان که کی متن سخن رانی را نوشته و کی ویرایش کرده و کی ...، گفتم دورعلی عجب قالی کرد، رو YOUTUBE ببینید گزارش پرس تی وی را درباره ی طراحی ماشین که چه آبی بسته تو گزارش! و چه قالیاتی تحویل ملت می دهد. در دنیای جورنالسیم که حکمت ما اصلا چون و چرا ندارد؛ مزد آن گرفت جان برادر که قال کرد!

این همه می نشینیم و درس می خوانیم آن هم انتقال حرارت1، می رویم سر امتحان بعد سوال ترم پیش عینا در آن ورقه ی کاهی آمده، ما که سوال را ندیده ایم درگیر پیچیدگی های ریاضی می شویم و از باتلاق معادلات سر برنمی آوریم، در حالی که سید کامبیز و فریدون شتک نژاد که کلا سه ساعت خوانده بودند و مابقی را هم به قال و حال گذرانده بودند با دیدن نمونه سوال و در نظر گرفتن فرضی ساده تر SUT ثانیه، معادله را حل می کنند و قال کنان بعد امتحان به ما می خندند و حالش را می برند! مزد آن گرفت ...

ساعت 2:45 تعطیل می شوم، می خواهم تا ساعت 6 در دانشگاه بمانم، علی رغم خستگی و گرما و گرفتاری های عدیده، می خواهم آن تایم در جلسه ی شورای دانشگاه حضور یابم. ساعت 6 موعد جلسه است در مقر ثابت شورای صنفی دانشگاه. پنج و پنجاه و پنج آنجا هستم این تایم نه آن تایم. به به! دختران و پسران دانشجو آن هم از نوع جگر مشغول دیدن بازی فوتبال تیم های آشغال فوتبال دنیا هستند. می گویم جلسه، می گویند شش و نیم! حیف من که آن تایم هستم! حیف من که حتی از قبل کسی مرا خبر نمی کند! حیف من که در شورای دانشگاه هم تراز این ها شده ام که بروند دوستانشان را بیاورند تماشای تلویزیون! حیف تو که به این ها رای دادی؛ تفی انداختی به روح جمله ی "جامعه ی دانشجویی پویا، جامعه ی دانشجویی دمکراتیک است".

عجب قالی کردم! حتی با مقیاس ساعتی 1500 تومان پژوهشکده چه مزدی بگیرم!!

مزد آن گرفت جان برادر که قال کرد!

 

  • مصطفی حسن پناه

Title-less

۱۶
ارديبهشت

 

توضیح: این مطلب را قرار بود در جشن یاد استاد دانشکده بخوانم که قسمت نبود و دست تقدیر شاید آن را راهی این جا کرد. من هم بدون تغییر آن را می آورم.

سپاس گزار خداوند جهان و جهانیان هستیم که ما را حیات می دهد تا شکر گزار نعمت های او باشیم. نعماتی که خداوند از سر لطف می بخشد. و در صورت نا سپاسی از آن ها محروم می شویم. ما در این جا گرد یکدیگر آمده ایم تا انسان را تکریم کنیم همان طور که خداوند تکریم می کند انسان را. و طلب کنیم توفیق الهی را تا بتوانیم از نعماتش بهره مند شویم.

برای این که ما در این جا این افتخار را پیدا کنیم که سپاس گزار زحمات اساتید گران قدر و دلسوز دانشکده باشیم، جهد بسیار لازم است. جهد بسیار لازم است تا ببینیم ظرافت هایی را که معلول یک عمر تلاش خستگی ناپذیر معلمان ما هستند. جهد بسیار لازم است تا ببینیم که چه شوری نهفته است در دل معلم تا قدری از دانش خود را به دانش جو منتقل کند. جهد بسیار لازم است که سپاسی در خور برای این خدا واره ها بیابیم.

ما علی رغم همه ی تلاش های صورت گرفته مشکلات زیادی داریم. لازم به بر شمردن نیست. تاریخ مهندسی امروزی در ایران که میراث خور علم وارداتی است به زحمت به صد سال می رسد. در ارتباط صنعت و دانشگاه و دانشگاه ها و مراکز پژوهشی با یکدیگر مشکل داریم. مشکلات فرهنگی، و بی هدفی و بطالت نیز ما را به شدت تهدید می کنند. اما امروز روز دیگری است ما فکر نمی کنیم از این ها صحبت کردن حالمان را بهتر کند ما جوان هستیم، ما به دنبال اکسیر جوانی هستیم.

خداوند اولین معلم انسان است. انسان که خلیفه ی خداست بر روی زمین. زمین که هم خانه ی انسان ها است و هم بر اساس مشیت الهی مسخر و تحت امر انسان ها است. انسان که در دنیا صاحب قدرت و مقام است منحصرا با رسیدن به مقام کمال است که حق تصمیم گیری پیدا می کند. و عجیب است که هر چه دانا تر می شود، وظیفه ی سنگین تری می یابد.

عجیب نیست که در این مهمانسرای وحشی وظیفه ی جانشینی خداوند به انسان کامل سپرده شده باشد. زیرا چنین انسانی دو مشخصه ی لازم را دارد: یکی گوهر و ذات الهی است و دیگری، تعلیمات و آموزه های الهی. بدین سان می توان مشاهده کرد که فرزندان آدم اگرچه همگی از گوهر الهی بهره مندند اما الزاما به مقام انسانیت نمی رسند. زیرا همگی به درستی تعلیم نشده اند. خداوند از اولین لحظات آفرینش برای انسان آموزگارانی می فرستد که رسالتی سنگین بر عهده دارند. در علوم الهی به واسطه ی پیامبران تعلیم می کند و در علوم طبیعی خود خلق می کند آسمان ها و زمین را و نظام می بخشد روز و شب را. ثابت نگه می دارد و تکرار پذیر می کند تا انسان از هر منظری در هر زمانی نظاره گر وقایع طبیعی شود، بیاموزد و ابن سینا توجیه کند و نیوتون صورت دهد و دیگری رد کند.

با این رویکرد علم تجربی نیز رنگ و بوی الهی می گیرد، و پالایش آن از زنگار های نفس سرکش واجب می شود. این گونه است که تقوا و علم پیوندی دیگر می یابند و عالم و معلم و متعلم متعهد می شوند که تا واپسین لایه های نازک وجدان پایمرد اصول الهی باشند. انسان خلیفه ی خداست روی زمین. انسان هر چه الهی تر باشد به خداوند شبیه تر است. هر انسانی که بنده ی حق باشد، صفات خداوند در او زنده می گردد. بندگی حق لازمه ی جانشینی خداوند است و پیامبران از این رو ممتاز بوده اند که هم خود جانشینانی شایسته بوده اند و هم در پرورش دیگر جانشینان خداوند جهدی شایسته کرده اند.

انسان های امروزی با تمام خیانتی که به خود، پیامبران و خداوند مرتکب می شوند. بسیاری از زمینه های رشد امروز را از پیامبران و اولیای الهی به ودیعه گرفته اند. و عجیب نیست که این خیانت بیش تر از جنس غفلت باشد.

شیطان حکومت خویش را بر ضعف ها و ترس ها و عادات ما بنا کرده است. و اگر ما نترسیم و از عادات مذموم خویش دست برداریم و ضعف خویش را با کمال خلیفة اللهی جبران کنیم دیگر شیاطین را بر ما تسلطی نیست. دشمن برده ی ماشین است و ما ماشین را در خدمت ایمان می کشیم.

دشمن در برابر ایمان ما متکی به ماشین پیچیده ی جنگ است. آیا قرن پانزدهم هجری قمری قرنی است که در آن کشتی طوفان زده ی تاریخ به ساحل آرام عدالت می رسد؟

ای استاد، بگذار دشمن با مانور های ستاره ی دریایی و جنگ ستاره ها خوش باشد دریا دل مطمئن این بچه هاست. و پایان تاریخ همین سرزمین و همین دریاست که ایستاده ایم و رقم می زنیم. بیم موج و شب تاریک البته رفیق راه ماست. اما از پس تمام التهاب ما مهتاب در حال طلوع است و چهره ی متبسم ماه روی مینای مانا ی ما می افتد. استاد تو خودت می دانی؛ تاریخ بدون ما نمی شود؛ فردا بدون ما تنها است.

و باز هم عجیب نیست که معلمان عصر امروز یعنی همین قرن پانزدهم هجری قمری، در دانشگاه های قرن بیست و یکم میلادی پس از هزاران سال از آخرین پیامبران الهی ادامه دهنده ی راه انبیا باشند چه خود شایسته اند و چه تدبیر در کار پرورش شایستگان می کنند.

 

  • مصطفی حسن پناه

آیسا

۱۲
ارديبهشت

 

بچه دوست داشتنی تو اتوبوس

  • مصطفی حسن پناه

 

قال و مقال


تقدیم به همه ی دوستان دوست داشتنی و همیشگی من!

قال و مقال من تویی

حال و محال من تویی

مال و منال من تویی

خال و خلال من تویی

بی تو به سر نمی شود

بی تو شتک بی تو لچک

بی تو همه چرخ و فلک

تو مخ من شنا نکن

تو مخ من شنا کنی

دست منو رها کنی

گر بکنی یا نکنی

روی زمین صدا کنی

تا برسی به آسمان

با دل من صفا کنی

گر لچکی یا شتکی

گر جگری با نمکی

تیر خمیده وا کنی

موشک خف هوا کنی

قال و مقال تو منم

حال و محال تو منم

شاهد قال تو منم

محو جمال تو منم

بی تو به سر نمی شود

دست منو رها نکن

مجتبی، محمد حسین، مهدی، علی، محسن و مصطفی

و شاید یاران دیگری نیز در این شعر سهم داشتند!

 

  • مصطفی حسن پناه
 

  جان و تن هر دو در زندگی ممکن است کسل و فرسوده شوند، آن از سنگینی این و این از پرواز آن به ستوه آید.

   جان را به دانش و حکمت بیارایید و زنگ این آیینه را با صیقل اخلاق ستوده و پندار پاک بزدایید تا مراسم معاشرت را در اجتماع با بردباری و صبر برگذار کنید و در محفل همنشینان به حسن مشرب و لطف آمیزش معروف گردید و در نتیجه بار زندگی را آسان به منزل رسانید.

   تن را به کار و کوشش وا دارید و هرگز به سستی و خمود نگرایید تا به قوّه ی فعالیت و عمل همچون روح بانشاط و سبک باشید و پرنده وار شایسته ی پرواز و طیران گردید.

   هرگز از خداوند متعال مخواهید که شما را از غوغای زندگی برکنار دارد و با آرامش و سکوت از این جهان بیرون برد. خدا راضی نیست کسی به هنگام مناجات بگوید: «خدایا مرا از فتنه به دور دار» زیرا مرد خدا آن کس است که قدم در پیکار هستی گذارد و نبرد زندگی را با پیروزی و پاکدامنی برگزار کند. فقط در این مبارزه لازم است که مرام حق و حقیقت نصب العین باشد و با خلوص عقیده و طهارت وجدان پیکار درگیرد.

   آیا شنیده اید که خداوند متعال در کتاب مجید چه فرموده؟

   «فرزندان و ثروت در زندگانی بشر فتنه است»، بنابر این اگر کسی از فتنه بگریزد به عبارت آشکارتری از هستی و حیات گریزان است.

   تیره بخت که کنج عزلت می گیرد و از هیاهوی محیط فرار کرده و به گوشه ی خموشی پناه می برد، نمی داند که «فلسفه ی آفرینش» و راز وجود چیست! او نمی داند که برای گوشه نشینی و انزوا خلق نشده است، بلکه باید با بقاء ناموس حیات در «آشوب جهان» شرکت کند و همچون زندگان به جنب و جوش برخیزد؛ قامتی بیاراید و قدمی فراگذارد، از بینوایی دستگیری کند و نادانی را به دانش و کمال هدایت نماید.

   آری، در غوغای زندگی بیش از آنچه شکست و فساد پدید می آید، صلاح و عمران صورت می گیرد.

   اگر وظیفه ی آدمیزاد در عالم به سکوت و خمود منحصر باشد، یکباره خداشناسان باید از هم پراکنده شده، هریک به گوشه ای خزند و در گلوی دره های تنگ و غارهای ژرف فرو برند و جهان را همچنان سرگشته و گمراه بگذارند و تنها گلیم خود را از آب کشیده به حفظ حان خویش، بشر را بدست غرقاب فنا و امواج نیستی بسپارند...!

   من نمی گویم که لجام گسیخته و خیره خیره خود را در میان جامعه اندازید و بیهوده آشوب و انقلاب برپا کنید، این عمل را نمی ستایم و بدان اجازه نمی دهم. اما گوشه مگیرید و خموش منشینید و آسایش خود را بر رفع مظالم بندگان خدای و تصفیه ی اختلافات مردم ترجیح مدهید. ممکن است انسان به قسمت خود هم راضی باشد و از تقدیر هم خرسند، اما این رضایت ایجاب نمی کند که سرافکنده به کنجی بخزد و زبان بریده از گفت و شنود و خلط و آمیزش، آرام و برکنار ماند.

   خداوند دانا مردان نبرد را در فتنه اندازد و بدینوسیله جوهر جانشان را آزمایش کند، تا بنگرد بردبار و صبور کیست، تا معلوم شود پرهیزکار و پاکدامن کدام، تا بنده را به روز رستاخیز بر خدای حجت نباشد و کسی در آن بازپرسی نیازموده قدم نگذارد.

   پس برخیزید و دامن همت بر کمر زنید، بکوشید و بجوشید و غوغای زندگی را برپا دارید. مرد باشید و با دامن پاک و پندار عالی در صحنه ی نبرد قدم گذارید تا هم از لذت حقیقی حیات بهره برید و هم به وظایف انسانیت خویش قیام نمایید. نه همچون زنده به گوران که بر نفس خود اتکا و اعتماد ندارند و به همین جهت از غوغای زندگی کناره می گیرند.

نهج البلاغه سخنان علی-به قلم جواد فاضل

 

  • مصطفی حسن پناه