کافه حزب الله

وبلاگی درباره‌ی همه چیز؛ با یک نگاه انقلابی

کافه حزب الله

وبلاگی درباره‌ی همه چیز؛ با یک نگاه انقلابی

تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافری است
راه‌رو گر صد هنر دارد توکل بایدش
--
زخون جگر پاکِ پاکم کنید سپس عاشق سینه چاکم کنید
به تیغ محبت هلاکم کنید به صحن ابوالفضل خاکم کنید
که خاکم دهد بوی مشک و عبیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر
-
به هر کوی و هر بزم و هر انجمن سرم خاک پای حسین و حسن
پدر در دوگوشم سرود این سخن که ای نازنین طفل دلبند من
حسینی بمان و حسینی بمیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر
--
یارب به نسل طاهر اولاد فاطمه
یارب به خون پاک شهیدان کربلا
یارب به صدق سینهٔ پیران راستگوی
یارب به آب دیدهٔ مردان آشنا
دلهای خسته را به کرم مرهمی فرست
ای نام اعظمت در گنجینهٔ شفا
گر خلق تکیه بر عمل خویش کرده‌اند
ما را بسست رحمت وفضل تو متکا
یارب خلاف امر تو بسیار کرده‌ایم
و امید بسته از کرمت عفو مامضی
چشم گناهکار بود بر خطای خویش
ما را ز غایت کرمت چشم در عطا
یارب به لطف خویش گناهان ما بپوش
روزی که رازها فتد از پرده برملا

بایگانی
آخرین نظرات

۶ مطلب در شهریور ۱۳۸۸ ثبت شده است

/اختصاصی فارس/
 

خبرگزاری فارس: محمدحسین جعفریان در دیدار شاعران با مقام معظم رهبری شعری را خواند که رهبر معظم انقلاب فرمودند: بدهید این شعر را خوش‌نویسی کنند و بدهید به بنیاد جانبازان و ایثارگران، آن‌جا آویزان کنند.


به گزارش خبرنگار فارس، جعفریان که خود جانباز است، این شعر را به جانبازان تحت درمان در «کلینیک درد» بیمارستان خاتم الانبیاء تقدیم کرده است. 
شعر محمدحسین جعفریان که در قالب نو سروده شده است، «عاشقانه‌های یک کلمن!» نام دارد. 
وی این شعر را اختصاصاً در اختیار خبرگزاری فارس قرار داده است: 

دیگر نمی‌گویم؛ پیشتر نرو! 
اینجا باتلاق است! 
حالا می‌گردم به کشف باتلاقی تواناتر 
در اینهمه خردی که حتی باتلاق‌هایش 
وظیفه‌شناس و عالی نیستند. 

همه‌ چیز در معطلی است 
میوه‌ای که گل 
پولی که کتاب مقدس 
و مسجدی که بنگاه املاک. 

ما را چه شده است؟ 
این یک معمای پیچیده است 
همه در آرزوی کسب چیزی هستند 
که من با آن جنگیده‌ام 
و جالب آنکه باید خدمتکارشان باشم 
در حالیکه دست و پا ندارم 
گاهی چشم، زبان و به گمان آنها حتی شعور! 

من بی‌دست، بی‌پا، زبان، گاهی چشم 
و به گمان آنها حتی شعور 
در دورافتاده‌ترین اتاق بداخلاق‌ترین بیمارستان 
وظیفه حفاظت از مرزهایی را دارم 
که تمام روزنامه‌ها و شبکه‌های تلویزیونی 
حتی رفقای دیروزم - قربتاً الی‌الله - 
با تلاش تحسین‌برانگیز 
سرگرم تجاوز به آنند. 
جالب آنکه در مراسم آغاز هر تجاوزی 
با نخاع قطع شده‌‌ام 
باید در صف اول باشم 
و همیشه باید باشم 
چون تریبون، گلدان و صندلی 
باشم تا رسیدن نمایندگان بانک‌ها 
سپس وظیفه دارم فوراً به اتاقم برگردم. 

من وظیفه دارم قهرمان همیشگی فدراسیون‌های درجه چهار باشم 
بی‌دست و پا بدوم، شنا کنم و ... 
دفاع از غرور ملی-اسلامی در تمام میادین 
چون گذشته که با یازده تیر و ترکش در تنم 
نگذاشتم آن‌ها از پل «مارد» بگذرند 

حالا یک پیمانکار آن پل را بازسازی کرده است 
مرا هم بردند 
خوشبختانه دستی ندارم. 
اگر نه یابد نوار را من می‌بریدم 
نشد. 
وزیر این زحمت را کشید 
تلویزیون هم نشان داد 
سپس همه برگشتند 
وزیر به وزارتخانه‌اش 
پیمانکاران به ویلاهایشان 
و من به تختم. 

من نمی‌دانم چه هستم 
نه کیفی و نه کمی 
بی دست و پا و چشم و گوش و به گمان آن‌ها حتی ... 
به قول مرتضی؛ کلمنم! 
اما این کلمن یک رأی دارد 
که دست بر قضا خیلی مهم است 
و همواره تلویزیون از دادنش فیلم می‌گیرد 
خیلی جای تقدیر و تشکر دارد 
اما هرگز ضمانتی نیست 
شاید تغییر کنم 
اینجاست که حال من مهم می‌شود. 

شاید حالا پیمانکاران، فرشتگان شب‌های شلمچه 
پاسداران پل مارد 
و ترکش خوردگان خرمشهرند 
شاید من 
حال یک اختلاس‌پیشه خودفروخته جاسوسم 
که خودم خرمشهر را خراب کرده‌ام 
و لابد اسناد آن در یک وزارتخانه مهم موجود است 
برای همین باید، همین‌طور باید 
در دور افتاده‌ترین اتاق بداخلاقترین بیمارستان 
زمان بگذرد 
من پیرتر شوم 
تا معلوم شود چه کاره‌ام. 

سرمایه من کلمات است 
گردانم مجنون را حفظ کرد 
یکصد و شصت کیلومتر مربع با پنجاه و سه حلقه چاه نفت 
اما بعید می‌دانم تختم 
یکصد و شصت سانتی‌متر مربع مساحت داشته باشد 
چند بار از روی آن افتاده‌ام 
یکبار هم خودم را انداختم 
بنا بود برای افتتاح یک رستوران ببرندم! 

من یک نام باشکوهم 
اما فرزندانم از نسبتشان با من می‌گریزند 
با بهره‌ هوشی یکصد و چهل 
آنها متهمند از نخاع شکسته من بالا رفته‌اند 
زنم در خانه یک دلال باغبانی می‌کند 
و پسرم می‌گوید: 
ما سهم زخم از لبخند شاداب شهریم. 

فرو بریزید ای منورهای رنگارنگ! 
گمانم در این تاریکی گم شده‌ام 
و بین خطوط دشمن سرگردان، 
آه! پس چرا دیگر اسیرم نمی‌کنند 
آه! چه کسی یک قطع نخاعی بی‌مصرف را اسیر می‌کند 
و باز آه! چه کسی یک اسیر را اسیر می‌کند 
آه و آه که از یاد بردم، من اسیرم 
زندانی با اعمال شاقه 
آماده برای هر افتتاح، اعلام رای 
و رقصیدن به سازها و مناسبت‌های گوناگون 
و بی‌اختیار در انتخاب غذا 
انتخاب رؤیاها 
حتی در انشای اعترافاتم. 
و شهید، شهید که چه دور است و بزرگ 
با تمام داراییش؛ 
یک شیشه شکسته 
یک قاب آلومینیومی 
و سکوت گورستان 
خدا را شکر، لااقل او غمی ندارد 
و همیشه می‌خندد 
و شهید که بسیار دور است از این خطوط ناخوانا 
از این زبان بی‌سابقه نامفهوم 
و این تصاویر تازه و هولناک، 
خدا را شکر! لااقل او غمی ندارد 
و همیشه می‌خندد 
و بسیار خوشبخت است 
زیرا او مرده است. 

و من اما هر صبح آماده می‌شوم 
برای شکنجه‌ای تازه 
در دور افتاده‌ترین اتاق بداخلاق‌ترین بیمارستان 
در باغ وحشی به نام کلینیک درد 
تا مواد اولیه شکنجه‌ای تازه باشم 
برای جانم 
تنم 
وطنم 
تا باز خودم را از تخت یک مترو شصت سانتی‌ام 
به خاک بیندازم 
اما نمیرم 
درد این ستون فقرات کج 
و فراق 
لهم کند 
اما همچنان شهیدی زنده باقی بمانم

  • مصطفی حسن پناه

پروژه ی لیسانس

۱۶
شهریور
می بست دو چشم خویش بسته

آن آب که در ورق نشسته

کی آب به داد من همی رس

صد گرگ که در کمین نشسته

این واتری سوپ الیور توئیسته یا پروژه ی کارشناسی؟

پ. ن. شعر از خودمان است

  • مصطفی حسن پناه

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8806081464

سخنرانی پخته ای به نظرم.

  • مصطفی حسن پناه

 

... شب قبلش با علی عبدالوهاب رفته بودیم مسجد ارک و خیلی خوب شده بود. گفتیم و گفتیم و گفتیم از خودمان، از بقیه، از مملکت. در ترافیک برگشت به منزل، نگران سحری مرتضی و خودم بودم، زود برگشتیم. حکایت زیاد نشود، از شلوغی ساعت 3 بامداد مسجد ارک متعجب شده بودم آنهم هفته ی اول ماه رمضان.

بامداد شنبه، هفتم شهریور ساعت 2 برای دوچرخه سواری از خلوت پیچیده ی منزلگه درس خوانان سخت کوش بیرون زدم. دوچرخه ام میزان بود و خودم هم خیلی خسته نبودم. کمتر از چند روز به موعد دفاع پروژه ی کارشناسی نمانده است و ورزش فایده ی دیگرش این است که اضطراب را دور می کند. از خیابان روانمهر وارد خیابان ابوریحان، پس از آن خیابان جمهوری اسلامی شدم و از آن جا، بعد از مدتی رکاب زدن به سمت شرق دور زدم و وارد خیابان ولی عصر (عج) شدم. پس از انقلاب سربالائی ها را پیمودم و نرسیده به میدان ولی عصر از یک خیابان شرقی غربی وارد خیابان فلسطین شدم. از انقلاب عبور کردم و بازگشتم.

در خیابان سطل آشغال ها و گربه ها را دیدم، موش ها و آدم ها را نیز. مردی که خیلی گرسنه بود را دیدم که با ولعی مثال زدنی ـ در زمان کوتاه پشت چراغ قرمز ـ لقمه ای می خورد و رفتگران را دیدم که محکومند در بر هم کنش گربه ها، موش ها و آدم ها نزدیک ترین لایه باشند. من امنیت را لمس کردم، آرامش را حس کردم، نشاط را حس کردم. در شهری که تا چند روز پیش خیلی ها برای نا آرامی اش برنامه داشتند. سحری با مرتضی مرغ را پختیم، سرخ کردیم و با برنج خوردیم. خیلی خوشمزه شده بود. اذان گفتند، نماز خواندیم، کمی وقت سپری شد. فکری بودم. در ذهنم آمد که خیلی وقت است دستم به زیور مطلبی انسانی مزین نشده است لذا این ها را نوشتم. و شکرگزار خداوند بودم وقتی به خواب رفتم.

 

  • مصطفی حسن پناه
 اشاره به ادعاهای دروغین رژیم صهیونیستی:
نویسنده یهودی: اسراییل در حال انفجار از داخل است

خبرگزاری فارس: یک نویسنده و فعال یهودی با اشاره به ادعاهای دروغین رژیم صهیونیستی در رابطه با وجود آزادی و دموکراسی در این رژیم و با مقایسه مصادیق آن خصوصا ماجرای حمله به غزه و قتل یک هم‌جنس‌باز، تاکید کرد: رژیم صهیونیستی در حال متلاشی شدن از درون است.


به گزارش فارس، هفته جاری پایگاه خبری -تحلیلی "ولترنت " مقاله‌ای به قلم " گیلاد آتزمون " نویسنده و فعال یهودی منتقد صهیونیسم که در سرزمین‌های اشغالی متولد شده است، منتشر کرد. این پایگاه تحلیلی در توضیح این گزارش نوشت: سیاستمتداران این رژیم اسرائیل به وسیله درجه بیرحمی‌شان نسبت به فلسطینیان شناخته می‌شوند. 
هرچه قدر که اسراییلی‌ها دوست دارند تا خودشان را "شکیبا و آزاد " نشان دهند اما آنها از همسایگانشان متنفرند و بیشترین روش‌های کشنده و مرگ‌آسا را علیه آنها اجرا می‌کنند. بنابراین نباید از چنین مسایلی متعجب بشویم زیرا در رژیمی که فسفر سفید بر سر غیرنظامیان می‌ریزد و میلیون‌ها نفر را پشت سیم‌های خاردار گرسنه نگه می‌دارد، برخی افراد تمایلات مهلک و کشنده‌ای را گسترش می‌دهند. 
این رژیم بر اساس نفی و خنثی‌سازی بنا شده است. و از هرچیزی که نتواند یهودی باشد، متنفر است. این رژیم از اعراب متنفر است، از فلسطینیان متنفر است، از غیریهودیان متنفر است، از نقد و انتقادگری متنفر است، از اسلام متنفر است، از پاپ و مسیحیت هم متنفر است. 
روز گذشته (17 مرداد) نیز لیستی از سران برجسته اسراییلی برای ترفیع و بالابردن اندیشه جعلی آرامش و آزادگی یهودیان، سریعا اقدام کردند.در میان این افراد،‌ "تزیپی لیونی " رهبر حزب مخالف نیز که هشت ماه پیش غزه را بر سر ساکنانش خراب کرد، وجود داشت. وی در حمایت از هم‌جنس‌بازان گفت: " ما باید این قدرت و توانایی را به یک کودک بدهیم تا بتواند به والدینش بگوید: من هم‌جنس‌باز هستم. " 
این در حالی است که تنها هشت ماه قبل از این، همین لیونی نگران صدها کودکی نبود که در جنایات جنگی که وی با ذوق و شوق آنها را ادامه می‌داد، به طرز فجیعی کشته شدند. ظاهرا او خیلی نگران هزاران کودکی نبود که شدیدا زخمی شده و از زندگی‌شان جدا شدند. 
یکی دیگر از مجرمان جنگی برجسته اسراییلی و مردی که استفاده از سلاح‌‌های فوق مخرب را در منطقه باب کرد، کسی نیست جز رییس‌جمهور "شیمون پرز ". 
وی در رابطه با قتل یک هم‌جنس‌باز در تل‌آویو گفت: " قتل تکان‌دهنده شب گذشته در تل‌آویو، نوعی از قتل است که یک انسان روشن و با فرهنگ آنرا نمی‌پذیرد. " 
اما این مرد که به خودش به عنوان سفیر یهودیان روشن و بافرهنگ ، افتخار می‌کند، در واقع خودش به شخصه مسئول مرگ اکثر فلسطنیان و قصاب‌تر از هر سیاست‌مدار زنده دیگری است. 
"بنیامین نتانیاهو "، نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی نیز یکی از کم سعه صدرترین سرانی است که تاکنون در رابطه با سعه صدر و آزادگی سخن گفته‌اند: " ما یک کشور دموکراتیک و آزاده هستیم و باید به همه همانطور که هستند، احترام بگذاریم. " 
من تنها می‌توانم آرزو کنم که نخست‌وزیر اسراییل این شجاعت را پیدا کند که دفعه بعدی که فلسطینیان را از زمین و خانه‌شان بیرون می‌کند، به سخنان خودش گوش دهد. 
این واقعا مسئله دشواری است. اسراییل فقط بطور نمادین آزاده و دارای سعه صدر است. این رژیم فقط به مانیفست دروغین لیبرالیسم پیوسته است. این "تا حدی " دموکراسی است، "تا حدی " یک جامعه باز است، "تا حدی " یک جامعه روشنفکر است. هرچه این رژیم بیشتر خود را به خاطر لیبرال و آزاده بودن تحسین می‌کند، تجاوزات بیشتری مرتکب می‌شود و هرچه بیشتر وانمود به باز و آزاد بودن می‌کند، کشنده‌تر می‌شود. 
شاید این مسئله بتواند توضیح دهد که در چنین "جامعه آزادمنشی " چه می‌گذرد: 94 درصد جمعیت اسراییل از کشتار فجیع فلسطینیان در یورش اخیر رژیم صهیونیستی به غزه، حمایت کردند. بسیاری از شهروندان اسراییلی به مرز غزه آمدند تا ببینند ارتش آنها چگونه چنین کشتاری را انجام می‌دهد. 
این دوگانگی منزجر کننده "ازادگی " دروغین و تجاوز پست و فرومایه رژیم صهیونیستی، نتیجه یک هوس و خیال مجعول و نادرست کلی یهودی است. توهمی که بر اساس تقلید از برخی ایدئولوژی‌های غربی بوجود آمده است که کاملا با ایدئولوژی‌های یهودی ( مذهبی و سکولار) بیگانه است. آزادگی، دموکراسی و لیبرالیسم با احکام سیاسی کاملا نژادپرستانه یهودی بیگانه هستند. 
اما برای آنهایی که هنوز قادر به دیدن این حقایق نیستند، باید گفت که تجاوز صهیونیستی در حال برگشت به سمت خودش است. اسراییل در حال انفجار از داخل است

  • مصطفی حسن پناه