کافه حزب الله

وبلاگی درباره‌ی همه چیز؛ با یک نگاه انقلابی

کافه حزب الله

وبلاگی درباره‌ی همه چیز؛ با یک نگاه انقلابی

تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافری است
راه‌رو گر صد هنر دارد توکل بایدش
--
زخون جگر پاکِ پاکم کنید سپس عاشق سینه چاکم کنید
به تیغ محبت هلاکم کنید به صحن ابوالفضل خاکم کنید
که خاکم دهد بوی مشک و عبیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر
-
به هر کوی و هر بزم و هر انجمن سرم خاک پای حسین و حسن
پدر در دوگوشم سرود این سخن که ای نازنین طفل دلبند من
حسینی بمان و حسینی بمیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر
--
یارب به نسل طاهر اولاد فاطمه
یارب به خون پاک شهیدان کربلا
یارب به صدق سینهٔ پیران راستگوی
یارب به آب دیدهٔ مردان آشنا
دلهای خسته را به کرم مرهمی فرست
ای نام اعظمت در گنجینهٔ شفا
گر خلق تکیه بر عمل خویش کرده‌اند
ما را بسست رحمت وفضل تو متکا
یارب خلاف امر تو بسیار کرده‌ایم
و امید بسته از کرمت عفو مامضی
چشم گناهکار بود بر خطای خویش
ما را ز غایت کرمت چشم در عطا
یارب به لطف خویش گناهان ما بپوش
روزی که رازها فتد از پرده برملا

بایگانی
آخرین نظرات

۳ مطلب در تیر ۱۳۹۲ ثبت شده است

این دهان بستی دهانی باز شد         تا خورنده‌ی لقمه‌های راز شد
لب فروبند از طعام و از شراب              سوی خوان آسمانی کن شتاب
گر تو این انبان ز نان خالی کنی          پر ز گوهرهای اجلالی کنی
طفل جان از شیر شیطان باز کن         بعد از آنش با ملک انباز کن
چند خوردی چرب و شیرین از طعام؟    امتحان کن چند روزی در صیام
چند شبها خواب را گشتی اسیر؟       یک شبی بیدار شو دولت بگیر


مولوی

  • مصطفی حسن پناه

زندگی کوتاه است

و خیلی زود جام مرگ را در خواهیم کشید

یکان یکان و دوگان دوگان

زودتر از آنچه می‌پنداریم

تبدیل می‌شویم به یک پندار

در ذهن آیندگان

که شاید «فاتحه‌» ای نثارمان کنند

خانه‌شان آباد

مرگ نزدیک است

تماماً حیات است که بنابر تصور عمومی، در چشمان یک کودک تازه متولد شده موج می‌زند

اما شاید صدای مرگ است

که به گوش او می‌رسد

وقتی که در خواب ناگاه تکان می‌خورد

صدای مرگ را همگی

کم و بیش

شنیده‌ایم

یاد مرگ، چه خوب است که همیشگی و دائمی باشد

تا انسان همیشه یک قلب «رقیق» و «لطیف» داشته باشد

و یا اگر به هر علتی «پیش از موعد» و با یک دستور العمل «آپ گرید شده»

به ملاقات پروردگارش رفت

خیلی یکه نخورد

و چه بسا

که پیشتر آماده شده باشد

و «سبکزاد» به آخرین سفرش برود

با خود بگوید

«در مقصد همه چیز هست»

و خیلی هم «بیراه» نگفته باشد

و بتواند پیش پروردگار خودش

سر سفره‌ی اهل بیت بنشیند

و «غریبی» نکند

  • مصطفی حسن پناه

پدر

۰۶
تیر

پدرم، حسن پناه بزرگ، سال 1356

پِر جان

تی کاس چومانِ قوربان

تی زحمتانِ هرگز فراموشَ نوکونم

مرِ، می برارانِ رِ، أ مملکتِ رِ

تی زحمت کش، پینک بزه دستانِ قوربان

عمر دراز بداری بحق علی (ع)

  • مصطفی حسن پناه