کافه حزب الله

وبلاگی درباره‌ی همه چیز؛ با یک نگاه انقلابی

کافه حزب الله

وبلاگی درباره‌ی همه چیز؛ با یک نگاه انقلابی

تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافری است
راه‌رو گر صد هنر دارد توکل بایدش
--
زخون جگر پاکِ پاکم کنید سپس عاشق سینه چاکم کنید
به تیغ محبت هلاکم کنید به صحن ابوالفضل خاکم کنید
که خاکم دهد بوی مشک و عبیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر
-
به هر کوی و هر بزم و هر انجمن سرم خاک پای حسین و حسن
پدر در دوگوشم سرود این سخن که ای نازنین طفل دلبند من
حسینی بمان و حسینی بمیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر
--
یارب به نسل طاهر اولاد فاطمه
یارب به خون پاک شهیدان کربلا
یارب به صدق سینهٔ پیران راستگوی
یارب به آب دیدهٔ مردان آشنا
دلهای خسته را به کرم مرهمی فرست
ای نام اعظمت در گنجینهٔ شفا
گر خلق تکیه بر عمل خویش کرده‌اند
ما را بسست رحمت وفضل تو متکا
یارب خلاف امر تو بسیار کرده‌ایم
و امید بسته از کرمت عفو مامضی
چشم گناهکار بود بر خطای خویش
ما را ز غایت کرمت چشم در عطا
یارب به لطف خویش گناهان ما بپوش
روزی که رازها فتد از پرده برملا

بایگانی
آخرین نظرات

۱ مطلب در مرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

سلام بر همه ی مخاطبان عزیز

در این قصد دارم پس از مدت ها کمی دوباره چند جمله ای مانند آنچه این روزها سخن می گویم بنویسم.

واقعا بی وجدان بودن و نامرد بودن عجب زهری است. دروغ عجب آفتی است. بدتر از همه این است که انسان آتیش به آتیش دروغ بگوید و بعد خود را راستگو بنامد. اگر کسی درون خودش اعتراف به گناه نداشته باشد توبه چه قدر سخت است و اگر دیگران در مقابل این گناهان سکوت کنند و گناه یک طایفه با بی تفاوتی یک جامعه به کل جامعه تسری پیدا کند چه خواهد شد؟؟

چرا قضیه را شوخی می گیریم؟ آن آقایی که اگر به جای پوست و گوشت و استخوان از چوب بود تا حالا ده ها بار همگی مجبور می شدیم تلویزیون های نو خریداری کنیم (آن هم فقط به علت شکسیتگی صفحه ی نمایش ناشی از فشار آوردن چوب دراز از پشت صفحه). چرا این همه دروغ می گوید؟

چرا کسی جیگر ندارد؟ چرا کسی حداقل متعرض دروغ های آشکار نمی شود؟

این قدر دروغ زیاد شده که راست گفتن دارد قبیح می شود. دروغ کلامی، دروغ عملی، دروغ شاخدار، دروغ پروازی و دروغ سیاه آن قدر زیاد شده که نگو.

بر کسی پوشیده نیست که قهرمان انقلاب کپک اگر رای آورده بود هنوز آقای م. ه. بهرمانی داشت ول می گشت و گردنش هم کلفت تر شده بود. اما کسی حرف نمی زند؟

همه کلاه خودشان را چسبیده اند. چرا یک جیگر دار پیدا نمی شود؟

  • مصطفی حسن پناه