کافه حزب الله

وبلاگی درباره‌ی همه چیز؛ با یک نگاه انقلابی

کافه حزب الله

وبلاگی درباره‌ی همه چیز؛ با یک نگاه انقلابی

تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافری است
راه‌رو گر صد هنر دارد توکل بایدش
--
زخون جگر پاکِ پاکم کنید سپس عاشق سینه چاکم کنید
به تیغ محبت هلاکم کنید به صحن ابوالفضل خاکم کنید
که خاکم دهد بوی مشک و عبیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر
-
به هر کوی و هر بزم و هر انجمن سرم خاک پای حسین و حسن
پدر در دوگوشم سرود این سخن که ای نازنین طفل دلبند من
حسینی بمان و حسینی بمیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر
--
یارب به نسل طاهر اولاد فاطمه
یارب به خون پاک شهیدان کربلا
یارب به صدق سینهٔ پیران راستگوی
یارب به آب دیدهٔ مردان آشنا
دلهای خسته را به کرم مرهمی فرست
ای نام اعظمت در گنجینهٔ شفا
گر خلق تکیه بر عمل خویش کرده‌اند
ما را بسست رحمت وفضل تو متکا
یارب خلاف امر تو بسیار کرده‌ایم
و امید بسته از کرمت عفو مامضی
چشم گناهکار بود بر خطای خویش
ما را ز غایت کرمت چشم در عطا
یارب به لطف خویش گناهان ما بپوش
روزی که رازها فتد از پرده برملا

بایگانی
آخرین نظرات

۳ مطلب در تیر ۱۳۹۵ ثبت شده است

12 سال بعد

۲۷
تیر

عینکم را نوروز 95 گُم کردم. یعنی گُم که نه! افتاد جایی که دیگر در دسترس نبود! مدتی بود که دوباره می‌زدمش بیشتر به خاطر فشار زیاد کار و نیاز به کار با نوشته‌ها و رایانه‌ها. این مدتی که نبود خیلی سخت گذشت تا این که بالأخره عزمم را جزم کردم و رفتم دنبال معاینه و عینک جدید. اوّل تماس گرفتم با یک جایی در محله‌ی خودمان و بعد هم کمی پرس و جو کردم؛ در نهایت امّا رفتم یک جای دیگر. جایی که از آن خاطره داشتم. خاطره که می‌گویم الزاماً خاطره‌ی خوب یا بد نیست بلکه خاطره‌ای که در ذهنم مانده باشد.

اولین باری که دنبال عینک رفتم تیرماه سال 83 بود، در همین تهران، که بیزارم از وفای آن. آن وقت دنبال این بودم که وقت ترسیم نمودار روی کاغذ میلی‌متری یا لگاریتمی یا نیم‌لگاریتمی تمرکزم را که دم به دم از دست می‌دادم دوباره پس بگیرم. بینایی سنج که آن وقت مرد جوانی بود کلی چیز یادم داده بود و کلی با هم گپ زده بودیم. به خاطر همین در یادم مقیم بود. اصلاٌ خانه‌ای داشت برای خودش.

رفتم همان‌جا، تیرماه 95 یعنی تقریباً 12 سال بعد. منشی پس از جست و جوی اسمم در رایانه پرونده‌ی کاغذی ام را یافت. دکوراسیون به کلی عوض شده بود. می‌شود گفت که خیلی پیچیده‌تر شده بود. منشی هم همان منشی نبود، منشی‌ای که سال 83 آنجا بود اساساً متفاوت بود، امّا تفاوت آن‌ها هم پیچیده بود. من هم البته آدم سابق نبودم. منشی در سال 83 به نظرم خانم محجوبی بود که به خاطر شغلش جبراً قسمتی از حجب و حیا را کنار می‌گذاشت امّا منشی دیگری که سال 95 دیدم خانم محجوبی بود، با تعریف خودش.

پیش از اینکه دوباره دکتر را ببینم، به خاطر اینکه کمی زودتر رسیده بودم، فرصتی دست داد تا بتوانیم قاب عینکم را به کمک همان خانم انتخاب کنیم. به دو دلیل یک قاب فلزی قدیمی و یک‌جورهایی از مُد افتاده انتخاب کردم اولاً چون قاب تمام محیط شیشه را در بر می‌گرفت و دلیل دوّم این بود که قیمتش خیلی ارزان‌تر بود. آخرین باری که گذارم به عینک سازی افتاده بود، هنوز بحران ارزی اتفاق نیفتاده بود و عینک‌ها که بیشترشان وارداتی هستند، خیلی ارزان‌تر بودند.

برسیم به دکتر؛ مرد فرشته خویی بود. شاید بعداً کنار جویی از لبش سبزه‌ای بروید. مردی دقیق و مهربان که در این 12 سال دیگر از جوانی به میان‌سالی اثاث‌کشی کرده بود. تجهیزات همگی عوض شده بودند و دیگر لازم نبود دکتر برای معاینه نور اتاق را مثل دفعه‌ی قبل کم کند. خوش زبانی و خوش اخلاقی دکتر امّا همان بود. به پرونده‌ام نگاهی کرد و گفت:
ـ تیر 93 به خاطر مشکل در ترسیم نمودارهای لگاریتمی آمده بودی.

ـ بله و شاید به خاطر منسوخ شدن نمودارهای کاغذی بود که زودتر نیامدم.

ـ یعنی در این مدت پیش دیگر همکاران من هم نرفته‌ای؟

ـ چرا، یک بار رفته‌ام که شماره عینکم همان بود که شما محاسبه کرده بودید.

ـ خوب لطفاً روی آن صندلی بنشینید و ...

ـ همچنان همان بالن ته جاده است؟

ـ بله! با اینکه دستگاه عوض شده امّا آن بالن هنوز هم هست.

او معاینه را با روند تخصّصّی خودش ادامه می‌داد و در آن میان همچنان با هم سخن می‌گفتیم. گاهی در مورد بینایی سنجی و گاهی هم در مورد حرفه.

فهمیدم که دوازده سالم را داده‌ام. شب شگفت انگیزی بود.

  • مصطفی حسن پناه

خطر رونق اقتصاد،در سال جاری
دکتر مجید شاکری

1- درسال 1996، بوریس یلتسین نخستین رییس جمهور روسیه پس از سقوط شوروی، آخرین سال دوره اول ریاست جمهوری خود را می گذارند. او که چهار سال پیش در میان امید و آرزوی بسیار به قدرت رسیده بود، در سال آخر زمامداری خود وضعیت بسیار متفاوتی را تجربه می کرد. ناکامی عظیم در اصلاحات اقتصادی بدلیل امیدواری بیش از حد به نتایج مذاکرات با آمریکا، فساد گسترده و خاصه خرجی های عجیب در میان زیر دستان رییس جمهور و ناکارآمدی اصلاحات اقنصادی بدلیل برخورد آن با منافع کارتل های ذی نفوذ چشم انداز انتخاب مجدد یلتسین را بسیار ضعیف کرده بود. رکود دامنه دار ناشی از عدم تزریق منابع دولتی به بخشهای مولد اقتصادی باعث نارضایتی گسترده رای دهندگان روسی بود. مذاکرات متعدد برای پیوستن به اقتصاد جهانی با وجود امتیارات بسیاری که روسها داده بودند،عملا حاصلی نداشت. روزنامه ها و آژانس های خبری با شیبی تند درباره عدم انتخاب بوریس برای دور دوم می نوشتند. آمریکایی ها به وضوح خطر سقوط یلتسین غربگرا را حس می کردند.
2- آمریکایی ها دست به کار شدند. یک مشاور ارشد مالی بانک جهانی به نام جفری ساکس به مسکو آمد و به ازای امتیازات بیشتر در حوزه امنیت اقتصادی یک وام ناقابل 5 میلیارد دلاری جور کرد. همان کارتل هایی که مانع اصلی اصلاحات اقتصادی بودند در یک جلسه معروف حاضر شدند برنامه انتخاباتی دولت را تامین مالی کنند به ازای آنکه سیاست پولی و خصوصوی سازی در دولت بعدی از آن آنها باشد. یلتسین با همان 5 میلیارد دلار در شب انتخابات پرداختهای انتقالی را افزایش داد و بخشی از بدهی های دولتی را جبران کرد. او توضیح داد که این 5 میلیارد دلار تنها بخشی از نتایج اجرای اصلاحات مدنظر بانک جهانی است و مردم بعدتر بیش از این ها خواهند دید. مردم روسیه خوشنود از این رونق یک شبه و در نبود آلترناتیوی به اندازه کافی قدرتمند برای دور دوم هم به یلتسین رای دادند. گروه یلتسین نجات پیدا کرد اما روسیه تا 10 سال بعد از زیر بار امتیازات امنیتی داده شده، کمر راست نکرد.
3- چند ماه است که منابع غربی مختلف مقالاتی را درباره یک دوره ای شدن حسن روحانی می نویسند. یکماه قبل جفری ساکس تنها و تنها برای یک کنفرانس علمی در دانشگاه امیر کبیر به تهران آمده بود! زمزمه های فراوانی از آزادی مقدار اندکی از پولهای خودمان در آخر تابستان امسال شنیده می شود. در طی یکسال گذشته با شیبی تند سه بسته امتیاز حیاتی در حوزه امنیت اقتصادی به آمریکایی ها داده شد: 1- نابود کردن روش های دور زدن تحریم ها به عنوان بخش ناگفته ای از برجام 2- امضای بی سر و صدای توافق با کارگروه اقدام مالی و حالا هم کاهش ناگهانی و یکباره بودجه دفاعی در این اوضاع. همه چیز شکل روسیه 1996 است.
4- بدیهی است که این نوشته درباره شانس انتخاب شدن یا نشدن حسن روحانی در دور دوم نیست. نگارنده نه متخصص علوم سیاسی است و نه جامعه شناس. یقینی هم وجود ندارد که حسن روحانی شخصا عمدا به دنبال اجرای سناریو مطروحه در بنده قبلی است. اما شرایط به سمتی می رود که سناریو های موجود برای انتخاب مجدد کمتر و کمتر می شوند.
5- اگر کسانی از تیم دولت رخ دادن چنین سناریو ای را خیلی هم زشت نمی دانند لازم است متذکر شوم که اجرای طرح فوق خیلی نابخشودنی تر از موضوع ادعایی توزیع سیب زمینی در سال 88 یا موضوع استفاده همه جانبه از امکانات دولتی در سال 1372 است.
6- خواننده عزیز اگر دستتان به جایی می رسد یا در میان جمعی مورد وثوق اید برای اطرافیانتان توضیح دهید که همه ما ایرانیان دهها برابر این رونق احتمالی یکشبه در پاییز امسال را بعدا باید با اصل و فرع باز پس بدهیم. آگاهی تنها راه عبور از این دام است.

  • مصطفی حسن پناه

غلتک

۱۹
تیر
  • مصطفی حسن پناه